مرد نمکی
از دانشنامهٔ آزاد طبيعت ايران
هم ميهن ۱۷۰۰ ساله ما
اعتقاد به زندگي پس از مرگ به شكلهاي مختلف در بن مايه اعتقادي بسياري از آيينها ديده ميشود. قرار دادن ظرفهاي سفالي، بزك ساب، مواد خوراكي و... در كنار جسد مردگان در فرهنگمان پيش از تاريخ ايران، آسياي صغير و... بخوبي گواه اين مدعا است در اين ميان در برخي از فرهنگها همچون مصر از هم پاشيدن طبيعي جسد و يا خراب كردن عمدي آن فاجعهآميز بود زيرا روح فردمرده بدون بدن منتظر و در حال آرامش، در آرامگاه شخص مرده به گمراهي و نيستي رهنمون ميشد، راه حل اين موضوع هم چيزي نبود جز موميايي كردن درگذشتگان، البته اين شيوه موميايي شكل مصنوعي آن است كه نقطه مقابل موميايي طبيعي است، موميايي طبيعي يعني قرار گرفتن جسد فرد در گذشته در يك شرايط طبيعي و آب و هوايي خاص كه عدم فساد جسد را سبب ميشود، اين شرايط آب و هوايي متنوع است. از جمله سرما و يخ كه البته اين موضوع را در زندگي روزمره خود هم ميبينيم، يعني مواد غذايي مثل گوشت را در يخچال يا فريزر قرار ميدهيم تا مانع فاسد شدن آنها شويم. يكي از مهمترين مومياييهايي كه به اين شكل پيدا شد موميايي معروف مرد يخي كوههاي آلپ در سال 1991 ميلادي بود. عامل ديگر در حفظ جسد افراد و جلوگيري از تخريب و فساد آنها بيابانهاي خشك است. اجساد با قرار گرفتن زير شنهاي داغ كويري با از دست دادن رطوبت خود موميايي ميشوند البته فقط مناطق خشك نبوده و در مناطقي همچون سردابههاي كليساهاي اروپا در آلمان يا آرامگاه كاپوچينو در پالرمو ايتاليا هم اين مومياييهاي طبيعي را مي بينيم (تارنووسكي، مومياييها، 1374) ، محيط ديگري كه مانع از فساد جسد ميشود باتلاقها هستند، يعني با قرار گرفتن جسد مردگان در باتلاقها و فعل و انفعالهاي شيميايي خاص پوست و اجزاي نرم باقي ماندهاند، بر اساس آمارهاي سال 1965 ميلادي، 711 مورد كشف جسدهاي موميايي باتلاقي را در قاره اروپا ميبينيم (همان ، ص 20) . عامل ديگر نمك است، حتما شنيدهايد كه ميگويند »هر چه بگندد نمكش ميزنندأ واي از آن روز كه بگندد نمك«.
اجساد هم با قرار گرفتن در معادن نمك يا نمكزارهاي خشك به موميايي طبيعي تبديل ميشوند از جمله مرد نمكي ايران.
موميايي مصنوعي:
نكتهيي اساسي كه بايد به آن توجه كنيم اين است همانطور كه اشاره شد در موميايي طبيعي هيچگونه برداشت اعتقادي در مورد حفظ جسد فرد در گذشته براي زندگي در دنياي ديگر مطرح نبوده و صرفا به دليل شرايط جغرافيايي و آب و هوايي خاص اجساد تخريب نشدهاند. اما در موميايي مصنوعي با انجام يك سري فعاليتها و با توجه به اعتقادهاي مذهبي اجساد براي زندگي در دنيايي ديگر مومياي ميشوند، كه مهمترين اين دسته از مومياييها ، مومياييهاي مصر باستان يا مومياييهاي امريكاي جنوبي است.
البته مواردي از مومياييهاي مصنوعي وجود دارد كه دلايل مذهبي براي مومياييكردن اجساد وجود نداشته، اين ديدگاهبوده كه مردگان خود را پس از مرگ ببينند و آنها را ملاقات كنند و اين موضوع براي انسانهايي كه داراي معنا و ارزش فوقالعادهيي نزد ملت خود بودند رواج داشته، به طور مثال موميايي جسد لنين در شوروي سابق در اين دسته قرار ميگيرد.
در مصر پس از اينكه فرد ميمرد امعاء و احشاء وي با شكافتن پهلوي چپ او به بيرون منتقل ميشد، سپس مغز را هم با شكافتن بيني و با استفاده از ميلههاي نوك تيز و بلندي درميآوردند از صمغ و مواد مختلفي براي نگهداري جسد استفاده ميكردند و مدت هفتاد روز فرد را در معرض تابش نور آفتاب قرار ميدادند و بعد از اين مرحله با نوارهاي پاپيروس شبيه نوزادان قنداق پيچ ميكردند.
اقوام ساكن امريكايي جنوبي همچون اينكاها هم به ادامه زندگي پس از مرگ و لزوم حفظ بدن مرده براي اين منظور اعتقاد داشتند و اجساد را با دقت موميايي ميكردند.
مرد نمكي:
در زمستان سال 1372 خورشيدي در يك معدن نمك و به هنگام خاكبرداريأ كارگران با نيم تنه يك جسد با ريش و موي بلند مواجه ميشوند، اين معدن در 65 كيلومتري غرب زنجان و در روستاي حمزه لو قرار دارد، ضمن بررسيهاي اوليه توسط هوشنگ ثبوتي، باستانشناس ميراث فرهنگي زنجان به جز نيم تنه بقاياي ديگري همچون استخوان ران سمت راست، قسمت وسيعي از ناحيه پشت تا كتف، پاي چپ با چكمه آن، چاقو، گوش پاك كن، سنگ ساب، قلاب سنگ، شلوارك، پارچه، سفال، سه تكه طناب چرمي، دو تكه طناب پشمي، يك گردو و قطعاتي سفال به دست آمد. با در نظر گرفتن اين موضوع كه به هيچ وجه در فرهنگهاي كهن ايران زمين، سنتي به اسم موميايي مصنوعي وجود نداشته فرد مورد بحث صرفا به خاطر قرار گرفتن در نمك تبديل به موميايي طبيعي شده و از زوال و نابودي مصون مانده اهميت اين كشف را دو چندان ميكرد. در بررسيهاي بيشتر مشخص شد كه نيم تنه متعلق به مرد ميانسالي است و سمت راست صورت او دچار آسيب شده بوده، تصاوير سه بعدي سيتي اسكن شكستگيهايي را در قسمت اطراف چشم نشان ميدهد، نحوه شكستگيها و آسيبهاي وارده نشان ميدهد كه قبل از مرگ و در اثر يك ضربه شديد رخ دادهاند، بافت نرم طرف چپ صورت كه به خوبي حفظ شده و گوشواره سمت چپ در تصاوير سيتي اسكن ديده ميشود. شرايط اكسيداسيون و وجود يون كلر در محيط باعث تغيير رنگدانههاي مو از قهوهيي به سفيد شده است.
رنگ قهوهيي مو در قسمتهايي از ابرو و صورت ديده ميشود، همچنين طبق آزمايشهاي آناليز عنصري و تركيبي روي موها بالابودن يون آهن به ويژه در ناحيه ريش ميتواند در اثر خونريزي و سپس اكسيد شدن آهن موجود در خون كه باعث زردي مو نيز شده است باشد. انجام آزمايشهاي انگشت نگاري ؤجئ جهت ميكروب شناسي بر روي نيم تنه وجود باكتريهاي مقاومي مثل باكتري سل و يا هر گونه باكتري ديگري را رد ميكند كه اين نيز به علت خاصيت نمك است كه جسد را از آسيبهاي ناشي از رشد باكتريها و ساير ميكروارگانيسمها حفظ كرده (مرد نمكي، پژوهشكده حفاظت و مرمت آثار تاريخي، فرهنگي، 1377)
ساق پا و چمه مرد نمكي:
محل پيدايش چكمه و ساق پاي درون آن در فاصله چند متري از محل كشف نيم تنه بوده، تصاوير گرفته شده نشان ميدهد كه نسج نرم كف پا و پاشنه كاملا حفظ شده، همه استخوانها به شكل طبيعي وجود دارند، خميدگي و جمع شدن انگشتان پا احتمالات ناشي از درد و فشار زياد بوده، چكمه هم از جنس چرم قهوهيي و داراي دوخت بسيار ظريف و مطابق با آناتومي پاي صاحب خود است، ارتفاع آن تا بالاي زانو 48 سانتيمتر و طول كف آن 28 سانتيمتر است (همان، ص 19) يك چاقو با غلافي چرمي و تيغهيي كه مقداري زنگ زده با شكافي كه در عرض تعبيه شده بود و احتمالا وسيلهيي شبيه گوش پاك كن يا نوعي سنجاق در آن جاسازي شده هم پيداشد به اضافه سنجاق يا گوش پاك كن نقرهيي به طول 5\8 سانتيمتر، سنگهايي كه بسيار فرسايش يافته و اين نشان ميدهد كه مدت زيادي مورد استفاده قرار گرفته، بقاياي پارچههايي يشمي شامل شلوارك مرد نمكي با حاشيهيي از رنگهاي آبي، زرد،قرمز و سفيد و تكهپارچهيي ديگر با نقوش موسوم به كليد يوناني (مئاندر) و يك گردو به ارتفاع سه سانتيمتر هم از جمله يافتهها هستند.
از نظر محفوظ ماندن ميراث مردگان و همينطور شباهتهاي تكنيكي و هنري ميان اشياء ، تپه همت سلاله در منطقه گرمي آذربايجان بهترين نمونه است. خمرههايي كه از آنها براي تدفين مردگان استفاده ميشد در عمق 3 متري اين تپه پيدا شدند، خمرهها اندازههاي مختلف و از 120 تا 165 سانتيمتر درازا داشتند، بعضي گچ اندود شده بودند و افزون بر اين پوشش قطور مدخلشان را با تخته سنگ و ملاط گچ مسدود كرده بودند، به همين جهت اسكلت مردگان سالم مانده بود و مواد آلي از قبيل لوازم چوبي، پارچه و سبد، حصير و حتي موي سر پوسيده شده ولي گسيخته نشده بود.
تكههاي لباس، جام چوبي خراطي شده و مصنوعات ديگري كه به سهولت و پس از چند سال پوسيده معدوم و خاك ميشوند پس از طي 2000 سال از اين زافههاي زيرزميني و از درون خمره ها بيرون آمدند اگر چه پوسيده شدهاند ولي گسيخته و متلاشي نشدهاند. در اينجا بايستي تاكيد كرد كه عمق خاك، ضخامت و عمق نسبتا زياد موذن سفالين، سلامت خمرهها و شكسته نبودن آنها نبود فشار و جابهجايي خاك و لرزههايي زمين و انسداد كامل دهانه خمرهها كه مانع از نفوذ هوا به درون آنها شده موجب بقاي ميراث مردگان شده است. كامبخش فرد، گورخمرههاي اشكاني 1377 حتي در نمونهيي بسيار جالب توجه مشابه اشيا همراه مرد نمكي كه يك گردو را شامل ميشد در تپه همت سلاله هم سبدي سالم با محتويات داخلش مثل انار، گردو، ازگيل و بادام به دست آمد.
در بررسي ابتدايي روي مرد نمكي و بقاياي كشف شده با كمك از مقايسههاي تطبيقي، جسد به قرن هشتم ق.م و اقوام سكايي نسبت داده شد (ثبوتي، گزارش مقدماتي انسان نمك زنجان، 1376) اما پس از بررسيهاي دقيقتر و انجام ماليابي كربن 14 روي نمونههاي مختلف استخوان و پارچه قدمت اين مجموعه 1700 سال پيش تعيين شد، همچنين مشخصات ظاهري يعني نوع پوشش و وجود گوشواره طلا در گوش سمت چپ و ابزار همراه مرد نمكي را يك فرد عادي يا كارگر معدن معرفي نميكند، داشتن موهاي بلند و مجعد، آويختن گوشواره و داشتن ريشهاي بلند كه گاه با جواهرات تزيين ميشده از ويژگيهاي مردهاي دوره ساساني بوده (مرد نمكي، ص16) البته اين ويژگيهايي بوده كه به طور مثال اقوام سكايي هم داشتهاند ولي نكتهيي كه در ابتدا به آن توجه نشده فارغ از روشهاي ساليابي و... وجود نقش مثاندر كليد يوناني روي پارچه همراه مرد نمكي بود كه با پارچه هاي تپه همت سلاله قابل مقايسه است. نقشمايهيي يوناني كه در حقيقت از نام درياچهيي پرپيچ و خم در آسياي صغير گرفته شده ، اين نقش در پارچه و تزيينات گچبري دوره اشكاني و گچبريهاي دوران ساساني نقشمايهيي رايج بوده، همه اين دلايل و شواهد به خوبي ميتوانست دليل تعلق نيم تنه و متعلقاتش به دوران اشكاني يا ساساني باشد.

