پارک ملي کوير

از دانشنامهٔ آزاد طبيعت ايران

پرش به: ناوبری, جستجو

فهرست مندرجات

[ویرایش] حذف تدريجي حيات از آفريقاي كوچك ايران

پارك ملي كوير در يك قدمي پايتخت ، يكي از 50 ذخيره گاه بيوسفري جهان است كه در فهرست يونسكو به ثبت رسيده است . منطقه اي كه بيش از 40 سال از اعلام مصوبه آن براي حفاظت مي گذرد و تا همين گذشته هاي نه چندان دور به دليل وجود گله هاي گورخر، يوزآسيايي ، آهو، قوچ و ميش ، كل و بز و جبير و.... به آفريقاي كوچك ايران شهرت داشت اما امروز به بيابان غمگين ايران لقب گرفته است .

آنچه در ذيل مي آيد بخشي از گزارش يكي از محققان موسسه تحقيقات جنگل ها و مراتع است كه روند رو به اضمحلال اين ذخيره گاه را به تصوير كشيده است .محمد درويش يكي از معدود محققان بيابان شناس كشور است كه ششمين بخش از سفرنامه خود پيرامون بيابان هاي ايران را به گوشه كوچكي از آنچه كه بر سر پارك ملي كوير آمده و مي آيد اختصاص داده است . او كه براي انجام تحقيقات و تهيه فيلم به همراه گروهي ديگر از بيابان هاي ايران از مدتي قبل راهي سفر شده بود تنها موفق شد مجوز يك روز حضور در پارك ملي كوير را از سازمان محيط زيست دريافت كند.با اين توضيح كه در همين يك روز هم اجازه بازديد از برخي مناطق پارك ملي كوير را نيافت !

بخشي از سرزمين بكر ايران كه تنها 3\0 درصد از خاك ايران عزيز را به خود اختصاص داده است ، متجاوز از 19 درصد كل پستانداران (31 گونه )، 27 درصد كل پرندگان (131 گونه ) و 3\11 درصد از كل گونه هاي خزنده (20 گونه ) شناخته شده در كشور را يكجا در خود ماوا داده و افزون بر آن يك گونه منحصربه فرد از دوزيستان را نيز پذيراست ، گونه اي كه تنها و تنها در ايران و در پارك ملش ي كوير مي تواند به زندگي خود ادامه دهد. همه اين مزيت ها در حالي است كه پارك ملش ي كوير صاحب چشم اندازهاي يگانه اي از تقريباص تمامي مظاهر آشناي بيابان ها و كويرهاي جهان است ؛ سرزميني كه اغلب رخساره هاي مشهور كوير (ازكوير پاشتري و متورم گرفته تا جلگه رسي و سبخا و چربه و چند ضلعي هاي مشهور نمكي - تكير - و البته قنديل ها و آبشارهايي كم نظير از نمك تا تظاهرات كم نظير و مواج ماسه هاي بادي از بارخان گرفته تا سيف و ...) را مشتاقانه و بي منت به مهمانان مشتاق خويش عرضه مي كند ... درست مانند هيچستان سهراب كه قطره باران ، بي هيچ درخواستي از سوي برگ ، او را سيراب مي سازد:«تا نسيم آتشي در بن برگي بدود، زنگ باران به صدا درمي آيد» و اين شايد از بخت ياري ما بود كه هنگام گذشتن از پارك ملش ي كوير در پنجمين روز از دوش مين ماه بهار 1385، طنين اشعار صداي پاي آب او زينت بخش فضاي اتومبيل مان بود و فرداي آن روز، راديو يادمان آورد كه در چنين روزهايي ، كاشاني ها به بهانه بيست و ششمين سالروز غروبش ، بزرگش داشته اند...

در فاصله اي نه چندان دور از جنوب شرقي پايتخت ، نمايشگاهي كم نظير از زيستمنداني كمياب وجود دارد. كل و بز، قوچ و ميش وحشي ، گربه شني ، جبير، يوزپلنگ ايراني و جوامع گياهي متنوش ع و نادر؛ بخشي از اين زيستمندان را تشكيل مي دهد. در حقيقت اين منطقه را مي توان شبه جزيره اي دانست كه بين درياچه نمك قم ، كوير ريگ جن ، كوير مركزي و كوير گرمسار محصور بوده و نمونه بارزي از بيابان ها و استپ هاي كم آب را به نمايش نهاده است . عرصه اي كه بيش از 690 هزار هكتار از دشت كوير را دربرگرفته و درست از 42 سال پيش تحت حفاظت قرار دارد. سه سال پس از آن يعني در سال 1346 از سوي سازمان شكارباني و نظارت برصيد، شكار و چراي دام در اين منطقه محدود شد.مدتي بعد اين سازمان ، «حفاظت محيط زيست » لقب گرفت و عرصه هاي حفاظت شده كوير مركزي با ارتقاي نسبي كيفيت كه بر اثر حفاظت حاصل شده بود در سال 1355 «پارك ملش ي كوير» ناميده شد. سازمان جهاني يونسكو نيز دو سال بعد عنوان «اندوخته گاه زيست سپهر» را به اين منطقه اعطا كرد زيرا نمونه اي مشابه آن در كمتر نقطه اي از جهان يافت مي شد.

به علاوه وجود آثار تاريخي و باستاني نظير كاروانسراها و آب انبارها، جاذبه هاي اين عرصه را دوچندان كرده بود. مطالعات مختلف در اين اراضي به شناسايي 205 گونه گياهي انجاميد كه از اين تعداد 35 گونه فقط در ايران يافت مي شوند. از سوي ديگر وزغ كويري در تمام جهان فقط در اطراف چشمه كوچكي در دل دشت كوير به نام چشمه سفيدآب گزارش و مشاهده شده است (خسروي فرد، 1383). با اين وجود و به رغم تمامي ارزش هاي گفته شده ، در اواخر دهه 50 ضعف توان اجرايي در سازمان محيط زيست از يك سو و هجوم عده اي سودجو، مغرض و گاه ناآگاه از سوي ديگر باعث شد اين منطقه بسياري از قابليت هاي خود را از دست دهد. از اين رو تنها حدود 446 هزار هكتار پارك ملش ي باقي ماند و كم كم از شمار گياهان و جانوران كاسته شد تا جايي كه بيش از 15سال است كسي گورخر را در منطقه نديده و سرشماري پستانداران اين واقعيت تلخ را آشكار كرده است كه جمعيت اين جانوران در شرايط بحراني قرار دارد.

در دوش مين روز اقامت در استان سمنان و پس از مشورت با مهندس قدرتي (معاون پژوهشي مركز) و مهندس طاهري ، ساعت 5 صبح به سمت پارك مش لي كوير حركت كرديم و از آنجا كه همكاران سمناني گمان مي بردند كه مسير جاده سنگفرش (گرمسار به قصر بهرام ) مناسب نباشد، از مسير راه آسفالته ورامين ، پيشوا كه تا يك كيلومتري ايستگاه راه آهن ابردژ ادامه دارد و از آنجا مسير جاده شني قلعه بلند، عسگرآباد، حصارگلي به پاسگاه محيط باني مباركيه را انتخاب كرديم و حدود ساعت 30\7 صبح مشغول صحبت با تك محيط بان تنومند پاسگاه ، به نام جعفري بوديم كه از ما مجوز ورود به پارك ملش ي را مي طلبيد؛ محيط بان پاسگاه كه خود زاده كوهستان هاي شمالي تهران بود، آنچنان با شور و شوق از طبيعت كوير و حيوانات آن سخن مي گفت كه گويي در بهترين جاي عالم زندگي مي كند و صاحب جذاب ترين شغل دنيا است . آثار اصابت گلوله را مي شد بر روي بازوي راستش مشاهده كرد كه مي گفت : يادگار مقابله با شكارچي هاي غيرقانوني است .

به هر حال ، هر چند حاضر نشد در برابر دوربين گروه عكس بگيرد، اما صميمانه به تمام پرسش هاي ما پاسخ داد. از او پرسيدم تا به حال كمياب ترين جانوري را كه در پارك ديده ، چه بوده و آيا خودش تاكنون يوزپلنگي را به چشم در منطقه ديده است * وي گفت : كمياب ترين جانوري كه ديده ام ، يك گربه شني بوده و تاكنون هيچ يوزي را نديده ام . جعفري پيش از خداحافظي به ما توصيه كرد كه هر چه سريع تر به سمت قصر بهرام حركت كنيم تا با بادهاي بسيار گرم كوير در طول مسير شني 50 كيلومتري تا قصر بهرام مواجه نشويم . به همين دليل خوردن صبحانه باز هم به تاخير افتاد! هر چند كه بخت با ما يار بود و از قضا هوا در آن روز (سه شنبه ، پنجم ارديبهشت ماه 1385) چنان خنك شده بود كه مجبور شديم شيشه اتومبيل را بالا بكشيم تا نلرزيم !

جاده اي خاكي و پرپيچ وخم به سمت جنوب شرق ، پاسگاه مباركيه را به قصر بهرام كه اينك سرمحيط باني پارك محسوب مي شود، مرتبط كرده است . در طول مسير مي توان كوه هاي دوازده امام و تپه ماهورهاي فرسايش يافته ، به هم فشرده و سرخ رنگي به نام «نره خركوه » را كه كنار هم صف كشيده اند، مشاهده كرد. البته توسعه تكنوژنيك اين منطقه را نيز بي نصيب نگذاشته و دكل هاي مخابراتي بر فراز كوه ها، دل آسمان را نشانه رفته اند. كوه هايي كه از فراز آنها مي توان چشم انداز شمالي درياچه نمك را چون مخملي سپيد رنگ مشاهده كرد. در طول مسير جز چند كبك زيبا و چكاوك كاكلي و نيز چند خزنده كوچك و يك شغال جنبنده اي را نمي بينيم . دو سوي جاده دشت همواري است كه از پوشش گياهي نسبتاص قابل قبولي برخوردار است . برجستگي هاي گنبدمانندي گاه منظم و گاه پراكنده حدود نيم متر از سطح زمين قد كشيده اند.


[ویرایش] تانك و خمپاره در منطقه حفاظت شده

اينجا منطقه حفاظت شده كوير مركزي است ، تكه اي جدا شده از پارك ملش ي كه نه تنها آثار عبور دام (ميكروتراس ) را مي توانيم در آن مشاهده كنيم ! كه چندين شتر نيز در حال چريدن ديده مي شوند. از آن حيرت انگيزتر، مشاهده تابلويي است با اين عبارت : «اردوگاه نظامي شهيد شعباني !». نخست فكر كرديم كه ماجرا مربوط به دوران جنگ و رزمايش هاي آن زمان است امش ا بقاياي تسليحات نظامي و تانكي فرسوده در گوشه و كنار ديده مي شود. چند كيلومتر دورتر نيز پوكه سلاح هاي مختلف جنگي چون دانه هاي شن بر روي زمين پراكنده شده اند و حتي لاشه چند گلوله توپ هم ديده شد. سنگرها و كيسه هاي شن هم فراوان قابل مشاهده بود و همه اين نشانه ها حكايت از اين داشت كه گويا هنوز هم اين منطقه با صداي اين انفجارها و ازدحام هاي نظامي آشناست .


[ویرایش] ملاقات با مادر كاروانسراهاي ايران

مسير همچنان به سمت شرق امتداد مي يابد و به تدريج مشاهده مي شود كه كيفيت و كميت پوشش گياهي در حال فزوني است . مي توان حدس زد كه به محدوده امن پارك ملش ي نزديك شده ايم ، هر چند تابلويي را مشاهده نمي كنيم . سرانجام در دامنه هاي شمالي سياه كوه - مرتفع ترين كوه منطقه با 1865 متر از سطح دريا - ديواره هاي عمارتي كهن ، امش ا استوار و پرشكوه از دور نمايان مي شود؛ ساختماني كه به شيوه سازه هاي مشهور تخت جمشيد از مجموع تخته سنگ هاي بزرگ بنا شده و به آن لقب «مادر كاروان سراهاي ايران »را هم داده اند.

قصر بهرام كه از زمان صفويه تاكنون پابرجا مانده (البته برخي نيز قدمت آن را به زمان ساسانيان نسبت مي دهند) امروز به پاسگاه اصلي محيط باني پارك بدل شده است . كمي دورتر ديوارهاي فروريخته اي ديده مي شود. عمارتي كه حرمسرا ناميده مي شد با بقاياي جوي هايي باريك كه به قصر متصل مي شود ... وارد محوطه دروني قصر مي شويم ، امش ا برخلاف انتظارمان كسي از محيط بانان اندك قصر اشتياقي براي پرس و جوي ما و ديدن معرفي نامه نشان نمي دهد! فقط در برابر اصرارمان به بازديد از تپه هاي شني پارك ، مي گويند: نمي شود! اجازه نداريد!! مي گوييم : امش ا چند كيلومتر دورتر انگار كساني در حال سر و صدا و آتش بازي هستند و اجازه اي هم نمي گيرند! اما پاي درد دلشان كه مي نشيني ، مي بيني كه حق دارند اينقدر سرد و يخ زده با مهمانانشان برخورد كنند.

موتورسيكلت يكي از محيط بانان خراب شده و مجبور به پيمودن مسيري طولاني و خطرناك بدون آذوقه شده است ؛ بي سيم كار نمي كند؛ زباله ها همه جا به چشم مي خورد؛ و از همه غم انگيزتر آنكه با ماهي 130 هزارتومان در چنين شرايطي و به دور از خانواده مجبور به خدمت هستند! آيا اين است مفهوم پارك ملي و اندوخته گاه زيست سپهر*! آيا حراست و حفاظت از چنين زيست بوم ناهمتايي ، آن هم براي حكومتي كه در شمار 30 كشور ثروتمند جهان قرار دارد، بايد اينگونه حقيرانه باشد*! نكته تاسف بارتر و نگران كننده تر (علاوه بر حقوق بسيار ناچيز محيط بانان پارك )، عدم وجود كمترين امكانات ايمني و رفاهي براي آنان بود. در اين كوير با وجود آنكه عقرب ، مار جعفري و مار شاخدار به وفور پيدا مي شود، حتي يك سي سي سرم ضدمار و يا يك مركز درماني و يا حتي يك تكنسين نبود و اگر خداي ناكرده محيط باني يا گردشگري دچار حادثه مي شد، معلوم نبود چه كسي و در چه زماني مي تواند به داد او برسد. افزون بر آن محيط بانان هر روز بايد مسافت هاي طولاني را جهت سركشي و آمارگيري طي مي كردند و اين مستلزم آن بود كه علاوه بر وسيله نقليه مناسب (موتورسيكلت )، كفش كوهنوردي و كوله مناسب نيز داشته باشند كه هيچكدام مشاهده نشد و حتي همان طور كه اشاره شد، موتورسيكلت يكي از آنها نيز خراب شده بود.

همچنين تعداد اندك محيط بانان در مقايسه با وسعت پارك هم از آن شوخي هاي غم انگيز بود؛ در اين منطقه جمعاص 20 محيط بان مسوول حفاظت و كنترل پارك ملش ي و منطقه حفاظت شده پيرامون آن هستند كه در واقع به هر نفر 33 هزار و 500 هكتار به طور تقريبي جهت مراقبت و سركشي مي رسد. اين در حالي است كه عملاص بيش از 10 محيط بان بيشتر در عرصه حضور ندارند! آن هم پاركي كه داراي بالاترين رده حفاظتي در چارچوب مقررات جئخ ة است . شايان ذكر آنكه بر پايه مستندات موجود در «الگوي به كارگيري مامورين گارد در مناطق حفاظتي تحت مديريت سازمان حفاظت محيط زيست »، كمينه نيروي انساني مورد نياز در امر حفاظت ازمناطق چهارگانه ، يك نفر به ازاي هر 4800 هكتار است . بنابراين ، كمترين تعداد مورد قبول محيط بان در پارك ملش ي كوير و منطقه تحت حفاظت آن ، بايد 150 نفر باشد! واقعيتي كه وقتي با محيط بانان قصر مطرح كرديم ، همه به خنده افتادند و گفتند ما به 30 نفر هم راضي هستيم .

بگذريم ! ... علاوه بر دانش پژوهان و دانشجويان علوم طبيعي و نيز گردشگران بسياري كه به اين نقطه باستاني گام مي نهند، علاقمندان عكاسي ، ستاره شناسي و نجوم هم ، اين محل را براي شكار بي واسطه ستارگان و رصد اجرام آسماني ، مكاني مطلوب مي دانند. هر چند كه زباله هاي پراكنده در اطراف اين اثر فرهنگي نشان از مديريت نامطلوب محل و در عين حال حضور پرشمار و بي برنامه افرادي دارد كه در ظاهر به ستاره ، طبيعت و فرهنگ علاقه مندند.

به هر حال به مجموعه تاريخي قصر بهرام بايد كاروان سراي عين الرشيد را كه در دو كيلومتري جنوب آن بنا شده است ، اضافه كرد. محل استقرار سربازان در روزگار گذشته كه امروز ظاهراص بايد دوران مرمت و بازسازي را پشت سرنهاده باشد، امش ا گويا جريان بازسازي به دليل تغيير مديريت و كمبود اعتبار فعلاص متوقف مانده است . جالب آنكه در نزديكي عين الرشيد توانستيم سرانجام چند جبير را به همراه فرزندانشان ببينيم كه مشاهده اين تعداد جبير آن هم در اين ساعت روز (حدود ساعت 12) حتي براي محيط بان پارك ، عبدالعظيم جورابلو - كه 23 سال سابقه خدمت داشت - نيز عجيب به نظر مي آمد. چرا كه معمولا به دليل گرماي هوا در اين ساعت و فصل در پناه سايه تخته سنگ هاي سياه كوه آرام مي گيرند كه به دليل خنكي هوا، اين عادت ديرين را به كناري نهاده بودند و اين بخت ياري ، سبب شد تا بتوانيم چندين عكس از آنها بگيريم .از آنجا تا آب انبار قيلونه به مسير خود ادامه داديم كه در ساحل شمالي و باتلاقي درياچه نمك قرار دارد و به آن گود قيلونه نيز مي گويند؛


[ویرایش] آفريقاي ايران در فراموشي

در گود قيلونه ، هوا به يكباره تيره و تار مي شود، به نحوي كه حتي چشم انداز فراخ نمكزار قم يا به قول همسايگان جنوبي اش «درياچه آران و بيدگل » هم ديده نمي شود. تصميم به بازگشت به قصر مي گيريم ... در مسير برگشت ، از ميان باريكه اي شني كه در دره سياه كوه تعبيه شده و گنبدهاي نمكي الواني در خاورش خودنمايي مي كنند، عبور كرده و فرصت را مناسب مي بينم تا از محيط بان همراه مان بپرسم : تاكنون از مديران مركزنشين سازمان كسي را اين طرف ها ديده است *! وي مي گويد: خانم ابتكار يكبار اينجا آمده ، ولي دكتر پيراسته (مديركل سابق محيط زيست استان تهران ) و دكتر قصرياني (مدير كل سابق دفتر زيستگاه ها) اينجا زياد مي آمدند و معلوم بود كه پارك را خيلي دوست دارند. ولي جديدي ها را هنوز اين طرف ها نديده ام ... او مي گويد: آقا! نه تنها ما را كه پارك را فراموش كرده اند! فقط اسماص اين است كه مديريت پارك به محيط زيست سمنان سپرده شده ، ولي واقعيت اين است كه امكانات لازم را از تهران به سمنان نداده اند. او دست روي نكته مهمي گذاشته و من پيشتر هم شنيده بودم كه پس از واگذاري امور مربوط به اداره پارك از تهران به سمنان ، مشكلات پارك ، نه تنها كمتر نشده كه بيشتر نيز شده است .

در اين انديشه بودم كه به راستي حكمت واگذاري اين پارك به سمنان چه بود كه ناگهان با ديدن دوباره گله كوچكي از جبير رشته افكارم خوشبختانه پاره شد! آن حيوانات زيبا و معصوم نيز با مناعت طبعي باورنكردني و خاص كوير اجازه مي دهند تا چند عكس ديگر از آنها بگيريم ... به عين الرشيد نزديك مي شويم ، وانت مجهزي را مي بينم كه بر فرازش آنتن بزرگي افراشته است . به محيط بان همراهم به نام ... مي گويم : از همكاران است * مي گويد: نه ! بچه هاي سپاه هستند. و ادامه مي دهد: آنها هميشه اين طرف ها هستند و مجوزي هم نمي خواهند!


[ویرایش] اين زندگي است كه مي ميرد!

ابومعين ناصربن خسرو بن حارث قبادياني بلخي ، معروف به ناصرخسرو (394 - 465 هجري قمري )، نزديك به هزار سال پيش ، در سفرنامه مشهور خويش از جنگل هاي انبوهي خبر مي دهد كه در سرتاسر مسير كاشان ، آران و بيدگل و ورامين زمين را پوشانده اند و امروز در «مورد حمايت قرار گرفته شده ترين سرزمين » در طول آن مسير، يعني در پارك ملش ي كوير هم به سختي مي تواني حتي آثاري هرچند اندك از آن شكوه و جلال سبزينه بيابي و ببيني . واقعيت تلخي كه چه بخواهيم يا نخواهيم ما را به اين دريافت خجلت بار رهنمون مي سازد: «ايرانيان در طول هزاره ماضي تاريخ كهن خويش ، نشان داده اند كه امانت داران شايسته اي براي پاسداري از مواهب طبيعت گرانسنگي كه در اختيارشان نهاده شده ، نبوده اند.»

حقيقت تلخي كه طنين گوشخراش ناقوس آن ، لحظه اي مرا در هنگام عبور از جاده سنگفرش و بدرود با «آفريقاي كوچك ايران » رها نمي كرد؛ جاده اي كه مي دانستم پيش از من پذيراي مسافران مشهوري چون هربرت ، دلاواله ، شيندلر، گابريل ، هدين و بسياري ديگر از كويرنوردان بنام جهان بوده و گام هاي تاريخ را شمرده است ... اصلا شايد آنها نيز اين ناقوس مرگبار را مي شنيدند كه :«مگر اين زندگي نيست كه مي ميرد*»

با نزديك شدن به ساعات پاياني روز و با توجه به مجوز گروه براي حضور در پارك ملش ي كه فقط براي يك روز صادر شده بود (و آنهم تنها مناطق اطراف قصربهرام و حتي اجازه بازديد از تپه هاي شني را نيز به ما ندادند!)، مجبور به ترك آن شديم ؛ هر چند كه مي دانيم براي بازديد كامل از اين عرصه پهناور دست كم يك هفته زمان نياز است .

در مسير بازگشت ، با توجه به مشورت با محيط بانان از جاده كهن و كم نظير «سنگفرش » شاه عباسي كه به تازگي و با كم شدن آب رودخانه هاي مسير و خشك شدن نسبي بستر امكان تردد در آن فراهم شده بود - و از بين كال شورهاي متعدد كوير كهك به روستاي رشمه و گرمسار استفاده كرديم ؛ مسيري كه برخي از مشهورترين جهانگردان دنيا از جمله «پيتر دلاواله » ايتاليايي هربرت انگليسي ، شيندلر آلماني و آلفونس گابريل اتريشي در سده هاي گذشته از آن عبور كرده اند و در طول آن توانستيم اغلب چهره ها، تيپ ها و عوارض مشهود دشت كوير را (مانند رخساره هاي رسي ، پف كرده يا متورم ، زرده ، چربه ، كارستي ، خشك و سخت و شوره زار يا سبخا)، به همراه بقاياي پل ها و سنگفرش تيره رنگ اين جاده كهن از نزديك مشاهده كنيم . با اين وجود، هر چه به غروب خورشيد، دكل غول پيكر علي آباد و هياهوي شهر نزديك تر مي شديم و به مرور درختچه هاي دست كاشت اسفناج وحشي خود را بيشتر نمايان كرده و به موازات آن ، انحطاط جاده سنگفرش را هم بيشتر حس مي كرديم . اين پرسش آزاردهنده نيز لحظه اي مرا راحت نمي گذاشت كه اين بوم سازگان كم نظير، كه برخي آن را «آفريقاي كوچك » نيز لقب داده اند، چرا بايد اينگونه تحليل رفته و زيستمندان نادرش ، در معرض انحطاط قرار بگيرند.


[ویرایش] بيابان غمگين جهان

استانلي بريدن ، پس از سال ها زندگي با ببرهاي هند در رانتامبهور، مي گويد: «به راستي چه خواهند بود جنگل هاي هند، اگر غرش پرطنين ببر در آنها نپيچد و پيكر شكوهمند او در ميان علف هاي بلند بامبوزار نجنبد*» روزگاري عظيم ترين و باشكوه ترين ببر جهان در جنگل هاي مازندران مي غريد؛ اينك حتي استخواني هم از آن جلوه اساطيري برجاي نمانده است . «جرج بي .شالر» پس از سال ها زندگي در ميان پانداها، پلنگ هاي برفي و شيرهاي آفريقا هم ، نگاهي غمناك و پردريغ به آينده مي افكند و مي گويد:«...اينها همه نمادهاي ابد و ازل ، همه پرتوهاي آفرينش ، همه صنعت هاي خدا بر زمين اند. و آدمي تاكنون با حرص خويش ، دست بر هستي بي جانشين آنان گشاده و كمر به نيستي حيات بسته است . آيا هرگز انديشيده ايد كه دشت هاي گسترده آفريقا بدون شير چه خواهد بود*» و آيا ما هرگز انديشيده ايم كه در روزگاري نه چندان دور يال و كوپال شير ايران ، دشت هاي زيباي مركزي را زينت مي بخشيد* و اگر به جد نيانديشيم و چاره سازي نكنيم ، آيا تا چندي ديگر افسوس انقراض يوز و گورخر و گوزن زرد و جبير و تمساح پوزه كوتاه و سياه خروس و ... حتي پلنگ ايران را نيز نخواهيم خورد*!

وقتي با تورق سفرنامه ناصرخسرو در مي يابيم كه حد فاصل شهرهاي كاشان ، آران و بيدگل و ورامين - كه بخش اعظم آن در دل همين پارك امروز جاي مي گرفته است - پوشيده از جنگل هاي طبيعي بوده و اينك متاسفانه از آن پوشش هاي طبيعي وسيع كه به مدد سفرنامه ناصر خسرو در حافظه تاريخ ضبط شده ، چيز زيادي باقي نمانده است چگونه است كه در پاسداري از ميراث هاي طبيعي مان تا اين درجه دچار سستي و سهل انگاري شديم *آيا نبايد به آن لقب «بيابان غمگين جهان » داد* و چرا كسي اين هشدار را جدي نمي گيرد كه در پارك ملش ي كوير زندگي ، شتابان تر از هر زمان ديگري به سوي نيستي پيش مي رود* به شهادت آمارهاي رسمي ، هر سال بر شمار دانش آموختگان بيكار دانشكده هاي منابع طبيعي و محيط زيست افزوده مي شود، انسان هاي متخصصي كه بي گمان برخي از آنها عاشق معرفتي هستند كه به خاطرش رنج تحصيل را خريده اند. آيا از بين اين خيل نيروي مشتاق جوان ، متخصا و بيكار نمي توان نيروي كارآمدي براي مديريت بهينه زيست بوم هاي ارزشمندمان تربيت كرد*!


[ویرایش] عبرت هاي پارك ملي كوير

روزگاري عظيم ترين و باشكوه ترين ببر جهان در جنگل هاي مازندران مي غريد؛ اينك حتي استخواني هم از آن جلوه اساطيري برجاي نمانده است . گوزن زرد دشت ارژن و گاندوي رودخانه سرباز هم مي رود تا به خاطره ها بپيوندد. افزون بر آن ، دست كم 15 سال است كه ديگر هيچ كسي در «پارك ملش ي كوير» گورخر آسيايي نديده است و من از هر محيط بان پاركي كه پرسيدم : آيا تاكنون به چشم خود يوزپلنگي را در محدوده پارك ديده است ، با پاسخي منفي روبرو شدم . پوشش انبوهي كه ناصر خسرو هم در سفرنامه اش اشاره كرده بود، اينك بيشتر به روثيايي غيرقابل باور شبيه است تا حتي گوشه اي از تاريخ طبيعي هزاره اخير ما ...! بر سر آن ذخيره هاي منحصر به فرد حيات طبيعي ايران زمين چه آمده است * چرا فقط شمار قوچ ها، ميش ها، كل ها و بزهاي محدوده خجير، سرخه حصار، ورجين ، لار و دارآباد در طول سه دهه گذشته با كاهشي 96 درصدي مواجه شده و از 15 هزار و 600 راس به 500 راس كاهش يافته است *!


محمد درويش